خطبه حضرت سجاد (ع) در مسجد شام 
حضرت على بن الحسين عليه السلام از يزيد درخواست نمود كه در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، يزيد رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسين عليهما السلام اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن براند، و آن خطيب چنين كرد. 
امام سجاد عليه السلام از يزيد خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، يزيد از وعده‏اى كه به امام عليه السلام داده بود پشيمان شد و قبول نكرد . 
معاويه پسر يزيد به پدرش گفت: خطبه اين مرد چه تأثيرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگويد. 
يزيد گفت: شما قابليتهاى اين خاندان را نمى‏دانيد، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم كه خطبه او در شهر فتنه بر انگيزد و وبال آن گريبانگير ما گردد (1) . 
به همين جهت يزيد از قبول اين پيشنهاد سرباز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد عليه السلام نيز به منبر رود. 
يزيد گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اينكه من و خاندان ابوسفيان را رسوا كرده باشد! 
به يزيد گفته شد: اين نوجوان چه تواند كرد؟ ! 
يزيد گفت: او از خاندانى است كه در كودكى كامشان را با علم برداشته‏اند. 
بالاخره در اثر پافشارى شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود. 
آنگاه حضرت سجاد عليه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند.فرمود: 
ايها الناس! اعطينا ستا و فضلنا بسبع: اعطينا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و المحبة في قلوب المؤمنين، و فضلنا بان منا النبي المختار محمدا و منا الصديق و منا الطيار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة.من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انبأته بحسبي و نسبي. 
ايها الناس! انا ابن مكة و منى، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الركن باطراف الردا، انا ابن خير من ائتزر و ارتدى، انا ابن خير من انتعل و احتفى، انا ابن خير من طاف وسعى، انا ابن خير من حج ولبى، انا ابن خير من حمل على البراق في الهواء، انا ابن من اسري به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى، انا ابن من بلغ به جبرئيل الى سدرة المنتهى، انا ابن من دنا فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى، انا ابن من صلى بملائكة السماء، انا ابن من اوحى اليه الجليل ما اوحى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن علي المرتضى، انا ابن من ضرب خراطيم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله. 
انا ابن من ضرب بين يدي رسول الله بسيفين و طعن برمحين و هاجر الهجرتين و بايع البيعتين و قاتل ببدر و حنين و لم يكفر بالله طرفة عين، انا ابن صالح المؤمنين و وارث النبيين و قامع الملحدين و يعسوب المسلمين و نور المجاهدين و زين العابدين و تاج البكائين و اصبر الصابرين و افضل القائمين من آل ياسين رسول رب العالمين، انا ابن المؤيد بجبرئيل، المنصور بميكائيل. 
انا ابن المحامي عن حرم المسلمين و قاتل المارقين و الناكثين و القاسطين و المجاهد اعداءه الناصبين، و افخر من مشى من قريش اجمعين، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنين، و اول السابقين، و قاصم المعتدين و مبيد المشركين، و سهم من مرامى الله على المنافقين، و لسان حكمة العابدين و ناصر دين الله و ولى امر الله و بستان حكمة الله و عيبة علمه، سمح، سخي، بهى، بهلول، زكي، ابطحي، رضي، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزيمة و اشدهم شكيمة، اسد باسل، يطحنهم في الحروب اذا ازدلفت الاسنة و قربت الاعنة طحن الرحى، و يذرؤهم فيها ذرو الريح الهشيم، ليث الحجاز و كبش العراق، مكي مدني خيفي عقبي بدري احدي شجري مهاجري . من العرب سيدها، و من الوغى ليثها، وارث المشعرين و ابو السبطين: الحسن و الحسين، ذاك جدي علي بن ابى طالب. 

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را، و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق (امير المؤمنين على عليه السلام)، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسين عليه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از ما قرار داد (2) . (با اين معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى‏شناسانم. 
هر كس مرا شناخت كه شناخت و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى شناسانم.
اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم ، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود ، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم ، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم ، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد ، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد. 
من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى رسيد ، من فرزندآنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد ، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم ، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.
من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى رزميد و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد و در بدر و حنين با كافران جنگيد و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد من فرزند صالح مومنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم ، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم ، من پسر آنم كه جبرئيل او را تاييد و ميكائيل او را يارى كرد ، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد ، من فرزند بهترين قريشم ، من پسر اولين كسى هستم از مومنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت ، من پسر اول سبقت گيرنده اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم ، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكو چهره ، جامع خير ها، سيد ، بزرگوار، ابطحى ، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات ، شكيبا ، دائما روزه دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نماز گزار بود.
او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد.
او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده محكم و استوار و عزمى راسخ بود و همانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه ها در جنگ به هم در مى آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بستان باد آنها را پراكنده مى ساخت.
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است كه در همه اين صحنه ها حضور داشت. او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند : حسن و حسين عليهم السلام.
آرى او ، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابيطالب عليه السلام است.
آنگاه گفت : من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد ! يزيد بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به موذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند.
موذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت : الله اكبرذ ، امام سجاد عليه السلام فرمود :
چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، امام عليه السلام فرمود :
موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى دهد.
و هنگامى كه گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ، امام عليه السلام به جانب يزيد روى كرد و فرمود :


اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاه‏مقام بارى تعالى رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند. 
من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى‏رزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده‏اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود. 
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه‏دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه‏ها در جنگ به هم در مى‏آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى‏ساخت. او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى (3) است، كه در همه اين صحنه‏ها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر (4) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسين. آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است . 
ثم قال: انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن سيدة النساء. 
فلم يزل يقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبكاء و النحيب، و خشي يزيد ان يكون فتنة فأمر المؤذن فقطع الكلام، فلما قال المؤذن: الله اكبر الله اكبر، قال علي: لا شي‏ء اكبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال علي بن الحسين: شهد بها شعري و بشري و لحمي و دمي، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى يزيد فقال: محمد هذا جدي ام جدك يا يزيد؟ فان زعمت انه جدك فقد كذبت و كفرت و ان زعمت انه جدي فلم قتلت عترته؟ 
آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند! ! مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى‏دهد. و هنگامى كه گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام عليه السلام به جانب يزيد روى كرد و فرمود: اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو؟ ! اگر ادعا كنى كه جد توست پس دروغ گفتى و كافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟ ! سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نماز ظهر را گزارد (5) . 
در نقل ديگرى آمده است كه: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه‏اى درنگ كن، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مى‏دانند كه دروغ مى‏گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى‏گويى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله‏مى‏ايستى؟ ! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند (6) . 
و در نقل ديگرى آمده است كه امام سجاد عليه السلام فرمود: 
انا ابن الحسين القتيل بكربلا، انا ابن على المرتضى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن خديجة الكبرى، انا ابن سدرة المنتهى، انا ابن شجرة طوبى، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بكى عليه الجن في الظلماء، انا ابن من ناح عليه الطيور في الهواء (7) . 
من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند. 
بازتاب خطبه امام سجاد عليه السلام 
هنگامى كه امام سجاد عليه السلام آن خطبه رسا را ايراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثير قرار داد و انگيزه بيدارى را در آنان برانگيخت و به آنان جرأت و جسارت بخشيد.يكى از علماى بزرگ يهود كه در مجلس يزيد حضور داشت، از يزيد پرسيد: اين نوجوان كيست؟ ! 
يزيد گفت: على بن الحسين است.سؤال كرد: حسين كيست؟ 
يزيد گفت: فرزند على بن ابى طالب است. 
باز پرسيد: مادر او كيست؟ 
يزيد گفت: دختر محمد. 
يهودى گفت: سبحان الله! ! اين فرزند دختر پيامبر شماست كه او را كشته‏ايد؟ ! شما چه جانشين بدى براى فرزندان رسول خدا بوديد؟ ! بخدا سوگند كه اگر پيامبر ما موسى بن عمران در ميان ما فرزندى مى‏گذاشت، ما گمان مى‏كرديم كه او را تا سر حد پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير خود گذرانديد؟ ! واى بر شما امت! ! 
يزيد در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ يهودى بپاى خاست در حالى كه مى‏گفت: اگر مى‏خواهيد مرا بكشيد، باكى ندارم! من در تورات يافته‏ام كسى كه فرزند پيامبر را مى‏كشد او هميشه ملعون خواهد بود و جايگاه او در آتش جهنم است (8) . 
سپس يزيد دستور داد تا سر مقدس امام حسين عليه السلام را بر سر درب كاخ خود بياويزند . 
هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر يزيد، چون شنيد كه يزيد سر امام حسين عليه السلام را بر سر در خانه‏اش آويخته است، پرده‏اى كه يزيد را از حرمسراى او جدا مى‏كرد، پاره كرد و بدون روسرى بسوى يزيد دويد، در آن هنگام يزيد در مجلس عمومى نشسته بود، هند به يزيد گفت: اى يزيد! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا بايد بر سر در خانه من آويخته شود؟ ! يزيد از جاى خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسين ناله كن! و بر فرزند دختر پيامبر اشك بريز! كه همه قبيله قريش بر اوگريه مى‏كنند! عبيد الله بن زياد در كشتن او شتاب كرد كه خدا او را بكشد! (9)

اينگونه امور باعث گرديد كه يزيد از آن غرور و شادى كه در آغاز كار داشت و بر لبان مبارك امام چوب مى‏زد و شعر مى‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسين عليه السلام به عبيد الله بن زياد خود را تبرئه كند! هم در كتاب تذكره سبط ابن جوزى و هم در كامل ابن اثير نقل شده است كه: چون سر امام را به شام آوردند، نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زياد جوايز و هدايايى فرستاد، اندكى كه از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مى‏دهند، از كرده و گفته خود پشيمان شد و مى‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آنچنان بر حسين سخت گرفت كه راه مرگ را آسانتر شمرد و شهيد گرديد! و مى‏گفت: مگر در ميان من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟ ! (قمقام زخار 577) . 
سيوطى مى‏گويد: "فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلك و ابغضه الناس و حق لهم ان يبغضوه!" (تاريخ الخلفاء 208) . 
البته اين امر در تاريخ سابقه دارد كه اميران و فرمانروايان و پادشاهان چون عملى انجام مى‏دادند كه مردم را به خشم مى‏آورد، تلاش مى‏كردند كه براى تثبيت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به ديگران نسبت داده و خود را تبرئه كنند! و در همين راستا يزيد پس از خطبه عقيله زينب عليها السلام و خطبه على بن الحسين عليه السلام و اعتراض ابو برزه اسلمى و همسر خود هند دختر عبد الله بن عامر و ديگران، به ناگهان مشى سياسى خود را تغيير داد و قتل امام حسين عليه السلام را به عبيد الله بن زياد نسبت داد! و مى‏گفت: "لعن الله ابن مرجانة!" ، در حالى كه پس از ماجراى عاشورا عبيد الله بن زياد به شام آمد و يزيد به او مال فراوانى بخشيد! و در نزد خود نشانيد و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى مى‏گفت: 
اسقني شربة تروي مشاشي*ثم مل فاسق مثلها ابن زياد 
صاحب السر و الامانة عندي*و لتسديد مغنمي و جهادي 
قاتل الخارجي اعني حسينا*و مبيد الاعداء و الاضداد (تذكرة سبط 146) . 
طبرى مى‏گويد: "فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثم لم يلبث الا قليلا حتى ندم على قتل الحسين" ، تا آنجا كه مى‏گويد يزيد گفت: "لعن الله ابن مرجانة! فبغضني الى المسلمين و زرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البر والفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسينا!" ، از اين نقل واضح است كه تزلزل موقعيت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، يزيد را وادار به تغيير روش كرد. (تاريخ طبرى 5/255) . 
منبع: كتاب قصه كربلا، ص 506 

پس از خطبه غراى عقيله بنى هاشم حضرت زينب كبرى عليهاالسلام و خطبه حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين عليه السلام ، مردم ماهيت يزيد كافر ستمكار را شناختند و شروع كردند به لعن و طعن يزيد.
يزيد خود را بيچاره ديد و فهميد كه منفور جامعه است ، با كمال بى شرمى و ندامت تمام اين جنايات را به گردن امراى لشگر انداخت تا خود را تبرئه كند ولى اين ننگ تا قيامت پاك شدنى نبود.
___________________________________________
1.نفس المهموم .450 
2.در اين خطبه آمده كه هفت عامل برترى به اهل بيت داده شده، ولى شش خصلت بيشتر ذكر نگرديده است.در نقل كامل بهائى آمده است كه خصلت هفتم: "و المهدي الذي يقتل الدجال""و مهدى كه دجال را مى‏كشد، از ماست" . (نفس المهموم 450) . 
3.از شجره رسالت و در بيعت شجره شركت كرد، و از مكه به مدينه هجرت نمود. 
4.ممكن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زيرا مشعر به موضعى گفته مى‏شود كه داراى درخت زيادى باشد، بنابر اين مراد "وارث دو بهشت است" ، و در آيه مباركه آمده است 
"و لمن خاف مقام ربه جنتان" 
؛ و ممكن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جايى است كه حاجيان شب دهم تا طلوع آفتاب روز دهم ذيحجه در آنجا وقوف مى‏كنند و اين موقف از جمله مكانهاى حرم است، و در اين صورت مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد. 
5.بحار الانوار 45/137؛ الاحتجاج 2/132 به اختصار نقل كرده است. 
6.نفس المهموم .451 
7.نفس المهموم .451 
8.حياة الامام الحسين 3/ .395 
9.بحار الانوار 45/ .142

امام صادق علیه السلام و فرمایشاتشان پیرامون عید نوروز


از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به محضر امام صادق علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:

می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت :
قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند .

پس حضرت فرمود :
ای معلی ! روز نوروز روزی است که:

۱- الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند

۲- به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند

۳- اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده

۴- روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت

۵- روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام

۶- روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد

۷- آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه را کشت

۸- روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید .

و فرمود : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که خداوند به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد. در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد .

 ( مستدرک ‏الوسائل ج : ۶ ص : ۳۵۳ ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ

یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ

یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ

حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

ای مقلب ، قلب من در دست توست

ای محول ، حال من سرمست توست ،

کن تو تدبیری که در لیل و نهار ،

حال قلب من شود همچون بهار

  

حاضرین در سایت

ما 9 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

در یافت ایمیل

برای دریافت ایمیل های هفتگی، لطفا اسم خود را ثبت نام کنید.

کانال تلگرام مرکز امام علی ع

احادیث و فرمایشات نورانی از امامان معصوم علیهم السّلام پیرامون عید سعید نوروز


در عید نوروز هدیه‌ای خدمت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آوردند. حضرت پرسید: این چیست؟ عرض کردند:‌ای امیرالمؤمنین! امروز نوروز است. امام (علیه‌السلام) فرمود: هر روزمان را نوروز کنید امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: نوروز ما، هر روز است :

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: چون عید نوروز فرا رسد، بدن خود را بشوی و پاکیزه‌ترین جامه‌هایت را بپوش و با خوشبوترین عطرها خودت را معطّر کن و در آن روز روزه باش. (8) در کتاب مفاتیح الجنان در اعمال عید نوروز چنین آمده است: چون نوروز شود غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار و چهار رکعت نماز بخوان (هر دو رکعت به یک سلام). بدین گونه: در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره «انا انزلناه» را بخوان. در رکعت دوم بعد از حمد دو مرتبه سوره «قل یا ایها الکافرون» بخوان. در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخوان. در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل اعوذ به رب الفلق» را بخوان. بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ صَلِّ عَلَی جَمِیعِ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ صَلِّ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ اللَّهُمَّ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِکْ لَنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا الَّذِی فَضَّلْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ عَظَّمْتَ خَطَرَهُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِیمَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ حَتَّی لَا أَشْکُرَ أَحَداً غَیْرَکَ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِی یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ اللَّهُمَّ مَا غَابَ عَنِّی فَلَا یَغِیبَنَّ عَنِّی عَوْنُکَ وَ حِفْظُکَ وَ مَا فَقَدْتُ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَلَا تُفْقِدْنِی عَوْنَکَ عَلَیْهِ حَتَّی لَا أَتَکَلَّفَ مَا لَا أَحْتَاجُ إِلَیْهِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ.» ترجمه متن عربی: «بار خدایا بر محمد و آل محمد، اوصیاء پسندیده رحمت فرست و هم بر همه‌ی پیامبران و فرستادگانت، بهترین رحمت‌هایت و برکت ده بر ایشان بهترین برکاتت و بر جسم و جانشان رحمت فرست. بار خدایا! بر محمد و آل محمد برکت ده و به ما در این روزی که برترینش دادی و گرامیش نمودی و شرافت و بزرگی‌اش بخشیدی برکت ده، بار خدایا! مرا در آنچه در آن بر من انعام کردی برکت ببخش تا به غیر از تو دیگری را سپاس نکنیم و در روزیم گشایش و وسعت ده‌ای صاحب جلال و بزرگواری، بار خدایا هر چه از من نهان باشد پس کمک و نگداری تو از من نهان مباد و هر چیز را گم کنم پس مبادا گمم کنی یاریت را تا به رنج و زحمت نیفتم برای آنچه محتاج آن نیستم‌ای صاحب جلال و بزرگواری».
امام سجاد (علیه‌السلام) به فرزندش وصیت می‌فرماید: «ایّاک و مصاحبه القاطع لرحمه، فانی وجدته ملعوناً فی کتاب الله» ازدوستی و مصاحبت با کسانی که قطع رحم می‌کنند بپرهیز، زیرا من در قرآن، آن‌ها را ملعون یافتم. (9) برای اینکه بحث بهتر برای خواننده‌ی گرامی روشن شود ابتدا به تعریف واژه‌ی صله رحم می‌پردازیم و بعد به بیان روایات در این زمینه صله‌ی رحم یعنی: مشارکت و مددکاری به خویشان با مال مقام و آبرو و سایر امکانات و خیرات در اختیار، احسان و نیکی به اقارب به نسبت حق و قربی که دارند، حفظ و تقویت همه‌ی ارتباطات لازم بین خویشان و دیدار آنان. رحم به هر کسی گفته می‌شود که عرفاً جزء منسوبین و بستگان انسان به حساب می‌آید و صله: هر چیزی که احسان در حق آن‌ها حساب می‌شود.

اقسام صله‌ی رحم: :
(1) - صله‌ی رحم به مال (لباس، مسکن، خوارک) (2) - صله‌ی رحم به آبرو و دفاع از خویشاوندان. (3) - صله‌ی رحم با زیارت و دیدار. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: صله‌ی رحم کنید اگر چه به یک سلام باشد. در قرآن کریم 12 آیه درباره‌ی صله‌ی رحم ذکر شده و نیز در سه مورد قاطعین رحم لعنت شده‌اند که عبارتند از: سوره رعد آیه 25؛ سوره محمد/ 22 و 23؛ بقره/ 27؛ در میزان الحکمه 43 روایت، در غررالحکم و دررالکلم 36 روایت و در بحار جلد 74، صد و ده روایت روایاتی در این موضوع آمده است. بیان این عبارات فقط به عنوان مقدمه‌ای است برای اهمیت موضوع (صله‌ی رحم) در نوروز. در ادامه به ذکر چند آیه از قرآن می‌پردازیم تا بحث خود را با کلام نورانی حضرت حق مزیّن کنیم: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً» (10) [بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر مسئلت و درخواست می‌کنید و درباره‌ی ارحام کوتاهی نکنید که خدا مراقب اعمال شماست]. «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ * أُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُم» (11) [اگر (از این دستورها) روی گردان شوید یا جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟ آن‌ها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشم‌هایشان را کور کرده است. ] «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی ...» (12) [خدای یکتا را بپرستید و چیزی را برای او شریک قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان نیکی کنید.] «وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» (13) [و آنان که می‌شکنند پیمان خدا را پس از بستن و قطع می‌کنند پیوندهایی را که خدا بهاستحکام آن دستور داده و تبهکاری می‌کنند در زمین، لعنت خدا برای ایشان است و بدی آن سرای.]

روایاتی جالب و خواندنی در باب صله‌ی رحم

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: در کتاب علی (علیه‌السلام) سه خصلت آمده که تا صاحبشان پیامد تلخ آن را نبیند نمی‌میرد: ستم، قطع رحم و سوگند دروغی که به سبب آن به جنگ خدا برود و همانا شتابان‌ترین اطاعت از جهت پاداش صله‌ی رحم است. همانا مردمی گناهکارند ولی با هم صله‌ی رحم می‌کنند و آنگاه مالشان رشد کرده، ثروتشان بسیار می‌شود و سوگند دروغ و قطع رحم سرزمین‌ها را از اهل آن خالی می‌کند و خویشاوندی را از جا بر می‌کند و همانان از قطع رحم، بریده شدن نسل است. (14) امام صادق (علیه‌السلام) از پدرش حکایت کرده که فرمود: پدرک علی بن الحسین – درود خدا بر آن دو باد- به من فرمود: پسرم! به پنج کس توجه نکن و با آنان همراه، هم سخن و رفیق راه مشو! عرض کردم: پدر جان! آن‌ها کیستند؟ فرمود: از همراهی با دروغگو دوری کن، زیرا او به مانند سرابی باشد که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور سازد. از همراهی بد کار (فاسق) بر کنار باش؛ چون تو را به لقمه‌ای خوراکی یا کمتر از آن بفروشد. از همراهی با خسیس هم برحذر باش؛ چرا که تو را از یاری با دارایی‌اش فرو گذارد آن گاه که بدان سخت نیازمندی. ازدوستی با نابخرد دوری کن زیرا می‌خواهد به تو سود برساند، زیانت می‌دهد. مبادا با کسی که قطع رحم می‌کند دوستی نمایی که او را در کتاب خداوند بزرگ و گراهی در سه جا یافتم که لعن شده است. (رعد/25؛ محمد/22 و 23؛ بقره /27) (15) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: چیزی سراغ ندارم که به مانند صله‌ی رحم عمر را افزونی بخشد تا این که اجل شخص سه سال دیگر است پس صله‌ی رحم می‌کند و خداوند به عمرش سی سال می‌افزاید پس اجل او سی و سه سال دیگر قرار داده می‌شود و گاهی هم اجل شخص سی و سه سال است او قطع رحم می‌کند پس سنش به سه سال کم می‌شود. (16) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: به دستگیری و دیدار فامیلان خود بشتاب گر چه با تقدیم جرعه‌ای از آب باشد، برترین صله رحم آن است که از آزار فامیل خود خودداری کنی. (17) حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: کسی که داشتنِ یک خصلت را تضمین کند من چهار خصلت را در او تضمین می‌کنم. کسی که صله‌ی رحم را در زندگی داشته باشد من دوستی فامیل، فراوانی اموال، طول عمر و دخول در بهشت را برای او تضمین می‌کنم. (18) پیامبر اکرم (ص) فرمودند: به حاضران از امت و نیز به آیندگان از امت وصیت می‌کنم که صله‌ی رحم را ترک نکنند گرچه مستلزم پیمودن یک سال راه باشد و این عمل از دین است. (19) زشت‌ترین گناهان قطع رحم و عقوق (یعنی بد سلوکی با پدر و مادر و خویشان) است. (20) ایمان به خدا نیاورده کسی که رحم خود را قطع کند. (21) گناه تراشی (و به دروغ کسی را متهم به گناه کردن) نخستین مرحله‌ی بریدن پیوند دوستی یا قطع رحم است. (22) برترین صفات خوب پیوند با کسانی است که با شما قطع رابطه نموده‌اند و بخشش به کسی که تو را محروم نموده است و گذشت از کسی که به تو ستم روا داشته است. (23) علامه مجلسی به دنبال آیه‌ی «وَ یَقطَعونَ ما اَمَرَاللهُ بهِ اَن یُوصَلَ» یک صد و دوه حدیث درباره اهیمت صله‌ی رحم، بیان نموده و آن‌ها را مورد بحث قرار داده است. (بحارالانوار/ج 71/ ص 87) ما در اینجا برخی از نکات جالبی را که در آن روایات آمده نقل می‌کنیم: با بستگان خود دیدار داشته باشید، هر چند در حد نوشاندن آبی باشد. صله‌ی رحم عمر را زیاد و فقر را دور می‌سازد، با صله‌ی رحم، رزق توسعه می‌یابد. بهترین قدم‌ها، قدمی است که برای صله‌ی رحم و دیدار اقوام برداشته می‌شود. به سراغ بستگان بروید، گر چه آن‌ها بی‌اعتنایی کنند. صله‌ی رحم کنید هر چند فامیل از نیکان نباشد. صله‌ی رحم کنید، گر چه با سلام کردن باشد. صله‌ی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان می‌کند. بویی از بهشت نصیب شخص قاطع رحم نمی‌شود. صله‌ی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال می‌شود. کمک به افمیل، بیست و چهار برابر به دیگران پاداش دارد. صله‌ی رحم کنید، گرچه یک سال راه بروید. نکات پایانی که در این بحث وجود دارد: ادای حقوق دارای مراتب و مراحلی است: اول حق خداوند، سپس والدین، سپس خویشاوندان، سپس یتیمان که کمبود محبت دارند و آن گاه مساکین که کمبود مادیات دارند. خویشاوندان اگر چه کافر باشند باید مورد محبت و لطف قرار گیرند. صله‌ی رحم واجب است گر چه بعد مکان وجود داشته باشد و گاهی تا سی سال طول عمر را زیاد می‌کند. قطع رحم از گناهان کبیره‌ای است که موجب عذاب آخرت و بلاهای دنیایی است. در روایات بعضاً از قطع رحم تعبیر به (حالقه) شده یعنی چیزی که سبب هلاکت و مرگ می‌باشد. رعایت حقوق خانواده و خویشاوندان، لازمه‌ی تقواست. خویشاوندان به گردن ما حق دارند و ما منتی بر آنان نداریم.

السّلام علیک یا امیرالمؤمنین یا علی بن ابیطالب يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَاللّهِ

ولادت با سعادت مولی الموحّدین امیر المؤمنین، مولود کعبه حضرت علی بن ابیطالب علیه السّلام

( روز پدر)

و تقارن نورانی و مبارک آن با حلول سال نو شمسی 1398  بر همگان مبارک باد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: آسايش و راحتى، كاميابى و رستگارى و پيروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافيت، بشارت و خرّمى و رضايتمندى، قرب و خويشاوندى، يارى و پيروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولايت او را بپذيرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نمايد، و امامانِ پس از او را به ولايت بپذيرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پيروان من هستند و هر كه از من پيروى كند، از من است. (بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 27، ص 92)

کمک به مرکز امام علی ع